آسيا حلقه اي طلايي بود پدرانم به دست من کردند
سال ها پيش شوهرم دادند دخترانِ مرا کفن کردند

آسيا حلقه اي شد از آتش بايد از بين حلقه اش بپرم
زندگي سيرک بود و مردانش حلقه ها را به گوش زن کردند

سرزميني که سرنوشت مرا چکمه هايي سياه له کردند
بوته هاي تمشک وحشي را رام کردند ريشه کن کردند

جنگ يعني تفنگ را بردار دکمه هاي مرا نشانه بگير
مردهاي برهنه و زخمي تکه هاي مرا به تن کردند

آسيا حلقه ي طنابي شد که خودش را به گردنم انداخت
تيغه ي دارشان مدادم شد تا نگويم چه با وطن کردند

شعر از شيما شاهسواران احمدي