همیشه هم که نباید غزل بهانه کنیم
همیشه هم که نباید غزل بهانه کنیم
برای هم بنشین تا انار دانه کنیم!
چقدر مانده به روزی که عشق را تعارف
به پیرمرد غزلخوان چایخانه کنیم _
به قصد دیدن هم پشت میز بنشینیم
و دست راستمان را عصای چانه کنیم.
***
گرفته بغض کثیفی گلوی تهران را
به اصفهان سفری باید عاشقانه کنیم
کنار آب همیشه قدم زدن زیباست
کبوترانه فضا را که شاعرانه کنیم؛
به جز دهانه ی پل ها برایمان دنیا
نداشت سقف قشنگی که آشیانه کنیم
بیا دوباه به هم خیره، باز هم لبخند
و یک نگاه پر از غم به رودخانه کنیم...
شعر از یسنا فاضلی
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۱۱/۲۵ ساعت توسط م مهر
|