چرا کسی نمی کند دعا برای زاغ ها؟
بحال بخت تیره ی همیشه ی کلاغ ها؟

چرا دلی نمی کند هوای دیدن مرا
و سر نمی زند کسی به شهر بی سراغ ها؟

یکی بیاید این طرف رها کند دل مرا
و پر دهد پرنده را به سوی کوچه باغ ها

هنوز فکر دیدنت در این هوای یخ زده
دوباره می برد مرا به خواب چلچراغ ها

کجاست فصل رویش شکوفه های دوستی؟
کجاست لحظه ی خوش رسیدن فراغ ها؟

شعر از یوسف احمدی