خواب دیدم که رؤیاست٬ ولی رؤیا نیست
خواب دیدم که رویاست٬ ولی رویا نیست
عمر جز «حسرت دیروز» و «غم فردا» نیست
هنر عشق فراموشی عمر است٬ ولی
خلق را طاقت پیمودن این صحرا نیست
ای پریشانی آرام! کجایی ای مرگ؟
در پری خانهء ما حوصله غوغا نیست
ما پلنگیم! مگو لکه به پیراهن ماست
مشکل از آینهء توست! خطا از ما نیست
خلق در چشم تو دل سنگ٬ ولی ما دل تنگ
«لا الهی» هم اگر آمده بی «الا» نیست
موج شوریده دل آشفتهء ماه است ولی
ماه را طاقت آشفتگی دریا نیست
بر گل فرش، به جان کندن خود فهمیدیم
مرگ هم چارهء دل تنگی ماهی ها نیست
شعر از فاضل نظری
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۱۱/۱۹ ساعت توسط م مهر
|