نقاش من فضای عجیبی کشیده بود
بر روی بوم اسب نجیبی کشیده بود

او روی بوم دورتر از ابرهای شهر
چشمان دختران غریبی کشیده بود

بر گیسوان آبی دریا نشانه رفت
بر شاخه های چشم تو سیبی کشیده بود

از چشم های آبی دریا برای من
با موج ها فراز و نشیبی کشیده بود

نقاش چیره دست که با رنگ و با قلم
در قسمتِ تو بخت و نصیبی کشیده بود

کم کم تمام روح مرا تیرگی گرفت
با رفتنت فضای غریبی کشیده بود

شعر از محسن شکری