بـجـاي آنـكه طبـيبـم مـرا دوا مي كرد،
بـجـاي آنـكه طبـيبـم مـرا دوا مي كرد،
چه خوب بود كمي صحبت از شما مي كرد
بجاي آنكه ببيند زبان و چشم و گلو
دقيق گوش، به فريادِ قلب ما مي كرد
پزشــك، نامِ تو را مي شـنيد از گوشـي
وضربه ضربه ي قلبم، تو را صدا مي كرد
بجاي آنكه بپرسد زِ قند و چربي ِ خون
طبيب كاش عنايت به محـتوا مي كرد
لبان قند و شكر خنده ات اگر مي ديد
رهـا معالـجه ي قندِ خونِ ما مي كرد
اگر نگاهِ تو را ديـده بـود، جـاي دوا
به يك اشاره ي چشمِ تو اكتفا مي كرد
اگر زِ دور ترا ديـده بود و اندامت
مرا و زندگيِ خويش را رها مي كرد
علاج مشكلِ « كيوان » بجز وصالِ تو نيست
طبـيب كـاش برايـم كـمـي دعـا مي كرد
شعر از ریما محمدی
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۱۱/۱۱ ساعت توسط م مهر
|