بـجـاي آنـكه طبـيبـم مـرا دوا مي كرد،
چه خوب بود كمي صحبت از شما مي كرد

بجاي آنكه ببيند زبان و چشم و گلو
دقيق گوش، به فريادِ قلب ما مي كرد

پزشــك، نامِ تو را مي شـنيد از گوشـي
وضربه ضربه ي قلبم، تو را صدا مي كرد

بجاي آنكه بپرسد زِ قند و چربي ِ خون
طبيب كاش عنايت به محـتوا مي كرد

لبان قند و شكر خنده ات اگر مي ديد
رهـا معالـجه ي قندِ خونِ ما مي كرد

اگر نگاهِ تو را ديـده بـود،  جـاي دوا
به يك اشاره ي چشمِ تو اكتفا مي كرد

اگر زِ دور ترا ديـده بود و اندامت
مرا و زندگيِ خويش را رها مي كرد

علاج مشكلِ « كيوان » بجز وصالِ تو نيست
طبـيب كـاش برايـم كـمـي دعـا مي كرد

شعر از ریما محمدی