از اين به بعدجهان طعم آه مي گيرد
و درد در تن هر جاده راه مي گيرد

وروي شاخه گيسوي دختري هر شب
به جاي دست تو جغدي پناه مي گيرد

و گفته بود همان فالگير قصه ي ما
که شور بودن چشمي سياه مي گيرد

و عشق لحظه کوتاه برق چشمانيست
که در هواي دلي بي گناه مي گيرد

به هر کجاي جهان در گريزم اما عشق
دوباره رد مرا مثل ماه مي گيرد

و شعر با همه تيز بيني اش من را
به جاي شاعر تو اشتباه مي گيرد

شعر از الهام مظفری