هیچ میدانی که چشمان تو شاعر پرورند!
مثنوی سازندو مولاناوشمسی دیگرند

مطمئنم  که دوبیتی آن دوچشم مست توست
خنده هایت از تمام شاعران شاعر ترند

هیچ میدانی چه بازاری تو برپا کرده ای
عاشقان گل واژه های شعر از تو می خرند

گرچه در توصیف تو دنبال ابهامم ولی
ابروان تو چرا اینقدر شاعر محورند؟

می توان درسایه سار دست تو اسوده بود
وسعت دستان تو چون پهنه ی مینودرند

شرح خوبیهای تو از چاپ چندم هم گذشت!
درمصافت دیگران تیراژبالا می برند

از نگاه محتشم ! وقتی نگاهت میکنم
بند بندِ پیکرت ترکیب بندی دیگرند

یک گل از باغ نگاه تو کفایت می کند
تاکه بهمن سیرتان فصل بهاران بنگرند

یک سخن از ابتدای شعر درذهن من است !
هیچ میدانی که چشمان تو شاعر پرورند

شعر از کمال سلیمانی نیا