این قافیه به بغض دلم جا نمی شود
این قافیه به بغض دلم جا نمی شود
بغضی نشسته روی دلم پا نمی شود
در گیر می شوم که بگویم برای تو
گرچه به گفتنش دل من وا نمی شود
تا دست می برم به قلم ،گریه می کنم
دیگر قلم به یاد تو اغوا نمی شود
این درد جاری است به مرداب روح من
می ریزد و به وسعت دریا نمی شود
بر این سند دوباره بیاور بهانه ای
این غم به دست های تو امضا نمی شود
من داورم مگر، که قضاوت کنم تو را
دیروز ما، بهانه ی فردا نمی شود
در این غزل شکفته ترا خواستم ولی
نیلوفر حضور تو بودا نمی شود
شعر از مرضیه اوجی
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۹/۲۰ ساعت توسط م مهر
|