شده باز ابر بارانزای تو امشب وبال من
و باران می چکد از شیروانی خیال من

گرفته رنگِ چشمانِ تو حالِ آسمانم را
هوای شرجی شبهای گیلان است حال من

شبیخـــون لب ســـرخ تــــو راه خواب را بسته
چه ظلمی می کند لبهات بر چشمان لال من !

نترس از اشک، با جرأت تکان ده شانه هایت را
تمام غصــــه ها جـا می شود در دستمال من

بیا دار و ندارم را بگیر و دل به من بسپار
تمام شعر هایم مال تو اما تــو مال من...

شعر از بهمن صباغ زاده