رها نمی شوم از سایه های تبعیدی
رها نمی شوم از شب…سیاه پوشیدی؟

عبور یک تن تاریک،از تنی خسته
دوباره در تن (تن ها) سکوت رقصیدی

به یاد لعنتی ات در توهم دیوار
به بغض های عمیقی که تو نمی دیدی

قرار بود نباشی،ولی همیشه شدی
و لحظه های زنی را به زور دزدیدی

تو اتفاق نبودی و تا شروع شدی
تمام دغدغه ها را درست فهمیدی

سیاهچال نگاهم همیشه مجرم داشت
ولی تو بودن من را تقاص می دیدی

که خواستم که نباشی،که خواستم بروی
ولی برای نرفتن بهانه می چیدی

عبور،فاصله،تهدید،مرگ…اما حیف
تو هیچ وقت از این واژه ها نترسیدی

من و تشنج و پایان آخرین سیگار
و در تمامی این لحظه ها…تو خوابیدی

شعر از مهرا آریانمهر