از عروض «خلیلِ بِن احمد»، این حصار مسقّف موزون،
از عروض «خلیلِ بِن احمد»، این حصار مسقّف موزون،
دارد آهسته می زند بیرون؛ کهن الگوی غوطه ور در خون
کهنالگوی غوطهور در خون، در عروض عجم نمیگنجد
مثل من در جهانِ بیمادر، مثل تو در جهان بی…خفهخون!!!
خفهخون یک سلاح مردانه است با شعاع خرابی بالا
مثلاً طیّ اولین «منزل»، مثلاً فتح دومین خاتون
پدر از فتح دومین خاتون، پسر از زورخانه بیرون ریخت
کهنالگوی قصهی من هم، دارد از خا…نمیزند بیرون
دارد ازخانه..آه! گفتی آه!؟ آه یعنی دوتا کهنالگو
زیر چتر حمایت اما نه! …زیر پای تجاوز قانون
غرقی و غرقم و فراغرقه است؛ کهنالگوی این غزل در من،
من در اوهام یک بیابانگرد، تو در اوهام کاشف افیون-
- که نظرباختن به آهو را کار مردان سفله میدانست.
- منبع معتبر؟ -چه می دانم؟؟؟ مثلاً ترّهات افلاطون-
- در ضیافت. جهان مردانه، سازوکاری جهنمّی دارد
کهنالگوی من از این مسلخ، من هم از وزن میزنم بیرون
آی مادر! مادر! مادر! کاش میشد تو را بگنجانم
در عروض خلیلِ بِن احمد، در پناه قوافی موزون
چند قرن است رفتهای؟ مادر! چند قرن است رفتهای که هنوز
هرچه جان می کنم نمیگنجی در خفیف مسدّس مخبون
شعر از علی اکبر یاغی تبار