به روی بی کسی شاخسار من بنشین
به روی بی کسی شاخسار من بنشین
رسیده فصل شکفتن،بهار من بنشین
تو برگ و بار منی ا بند بند ریشه ی من
به شاخه شاخه ی بی بند و بار من بنشین
زیاده خواهی ام از تو نهایتش این است
به قدر خوردن چایی کنار من بنشین
خجالتی نشو در جمعممان غریبه که نیست
شب است و ماه و شهاب و ستاره،من…بنشین
به دست چشم تو افتاده سرنوشتم باز
به فال قهوه کشیده ست کار من،بنشین
در این سکوت شبانه به جان نت های
به خواب رفته و مست سه تار من بنشین
بس است این همه ،ایینه تیر باران شد
کمانه کن! به دل بی قرار من بنشین
که عشق بی برو برگردتوست تا به ابد
در انحصار دل بی گدار من نشین
و دور گردن من حلقه کن دو دستت را
بگیر جان مرا! پای دار من بنشین
فرود ماه به یک چاه از سر لطف است
محبتی کن و امشب کنار من بنشین
شعر از حامد آذری پور
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۰۶/۱۴ ساعت توسط م مهر
|