مثل گل هاي شاه عباسي ، مثل گل هاي سرخ روسري ات
مثل گل هاي شاه عباسي ، مثل گل هاي سرخ روسري ات
گونه هاي تو گل مي اندازند باز هم در هواي دلبري ات
دست گل ها به آب خواهي داد در گلستان جان قالي ها
در زمستان بهار مي بافند دست هاي سفيد مرمري ات
تارها را به رقص مي آري ، مي زني شانه را دَدَف دف دف
مي برد توي خلسه دنيا را سوز آوازهاي آذري ات
آه خاتون روستا ! بانو ! چشم ها خيره مي شود وقتي
غرق ابريشم است دامانت ، مي درخشي به روسري زري ات
مي زني با گره گره خود را بين اسليمي و ختايي ها
خسته اي ، داد مي زند از دور تلخي خنده هاي سرسري ات
قالي از آب در مي آيد ، باز فرش مي گستري نگاهت را
يك به يك ريشه هاي قالي را مي نشاني به خاك مادري ات
شعر از فرناز بنی شفیع
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۴/۱۴ ساعت توسط م مهر
|