از خودم بی خبرم با سفر آینه ها
از خودم بی خبرم با سفر آینه ها
در پی خود شده ام در به در آینه ها..
روبروی افق چشم شما خُرد شدم
مثل تکثیر شدن در نظر آینه ها..
بس که دورند از آن دلبرِ آیینه پسند
چند وقتی ست شکسته کمر آینه ها..
چهره ی زشت مرا باز نشان خواهد داد
خودشناسی ست همیشه خطر آینه ها..
یک غم کهنه در آیینه مکرر شده است
غیر تکرار چه بوده ثمر آینه ها..؟
***
پس مرا آینه ها زشت نشان می دادند
کاش یک روز بیاید خبر آینه ها...
شعر از محمد شریف
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۳/۱۴ ساعت توسط م مهر
|