خوب است با گوش تو دنيا را شنيدن
گاهي تو را در کوچه هاي شعر ديدن

آهوي بازيگوش چشمان تو بودن،
هي لابلاي حرف هاي تو دويدن

اين زندگي با ما نمي سازد وگرنه
من را چه به از چشم هاي تو بريدن؟

باري ست بي تو زندگي بر شانه هايم
سخت است گاهي اين نفس ها را کشيدن

بي تو کماکان مي تپد اين قلب خسته ...
نه! فرق دارد اين تپيدن با تپيدن

شيريني تلخي که در دلتنگي ماست
درهيچ جايي نيست حتي در رسيدن

***

وقتي به راهت مومني، رنجي ندارد
سقراط بودن شوکران را سرکشيدن!

شعر از رويا باقري