صدای خنده ی این طفل درشکم مانده ست
صدای خنده ی این طفل درشکم مانده ست
برای غم،دوسه نسل ازهوای بم مانده ست
برای غم،دوسه نسل ازهوای بم مانده ست
چهارده شب وروزازنگاه ماه گذشت
ولی هنوزکه اندام ماه خم مانده ست!؟
برای باقی عمرم ازاین گذشته ی تلخ
چقدردرته فنجان قهوه ام مانده ست؟
چگونه یک شبه فارغ شده ست این زائو
و همچنان شکمش باهمان ورم مانده ست
ولی ترحم این دست ها چه کاری کرد
که رد پای عصاداربی قدم مانده ست
شعر از فرید بنو
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۴/۰۱ ساعت توسط م مهر
|