دل ِ من در شبِ گیسوی تو عاشق شد و مرد
دل من در شبِ گیسوی تو عاشق شد و مرد
عشقِ او قصه ی فردای خلایق شد و مرد
از همان
لحظه کــه چشمانِ تـو را دید دلم
آخـریــن ثانیه ی عمرِ دقایق شد و مرد
بــر
گــلِ روی تـو و موی تو دلباخته بود
دلِ دلباخته بــیــمارِ علایق شــد و مرد
دیـد
چـون قصه ی هجرِ تو حقیقت دارد
واله گـردیـد و پذیرای حقایق شد و مرد
عاشق
ارجان ندهد لایق معشوقش نیست
"جلوه" جان داد به عشق تو و لایق
شد و مرد
شعر از مهدی وحید دستجردی
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۳/۰۸ ساعت توسط م مهر
|