جسمم شده ست نقطه ی پیوند دردها
جسمم
شده ست نقطه ی پیوند دردها
قدم خمیده تر شده از پیرمردها
در هیچ
جا قرار ندارم قرابتی ست
این روزها میان من و دوره گردها
هربار
خورده ام به زمین مثل بار قبل
تنها شکست سهم من است از نبردها
تسکین
نداد گریه کمی از غم مرا
فرق است بین غصه ی زن ها و مردها
آن سوی
آب ها به چه رنگ است آسمان؟
جز "آه" نیست پاسخ دریانوردها...
شعر از مسلم محبی
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۱۱/۰۸ ساعت توسط م مهر
|