شكسته بغض غزلهای ناب در چشمم
سكوت وسوسه جوی سراب در چشمم

كه واژه های نگاهم دوباره لبریزند
دعای شوم تو شد مستجاب در چشمم

دلم به دام هوس های بد گرفتاراست
چرا كه آمده ای بی حجاب در چشمم

حریم لخت غزلهای چشم تو این بار
برای هر غزلی شد شراب در چشمم

كه بوسه بوسه غزل را دوباره می سازم
نشسته قافیه هایی خراب در چشمم

نگاه سرد مرا باز هم تحمل كن
دوباره جای خودت را بیاب در چشمم

اگر كنار غزل های من نمی خوابی
بیا برای همیشه بخواب در چشمم

شعر از اسماعیل زارع