تو هم سهمي از آسمانش نداري شبيه خودم
تو هم سهمي از آسمانش نداري شبيه خودم
تو هم چشم باراني از انتظاري شبيه خودم
به اين فصل_ از قصه ام تا رسيدي بهاري شدم
اگر چه كه از قصه هستي فراري شبيه خودم
تعجب ندارد در آيينه ها هم اثر از تو نيست
مگر از خودت رد پا مي گذاري؟ شبيه خودم
ترك هاي ديوار شد خط خطي ها و مشق شبت
كجا مي نويسي ببين يادگاري!!! شبيه خودم
چه مي خواهي از جان اين ساعت كهنه، بي عقربه
نشستی و هی لحظه را مي شماري شبيه خودم
چه ابري، چه اشكي، چه سيلي، چه آهي، تمام من است
نبينم كه يك ريز و دائم بباري شبيه خودم
تمامي آرامشم را سپرده ست دست شما
شما هم كه بي تابي و بيقراري شبيه خودم
چه خميازه اي مي شود زندگي بي تو، بي وسوسه
تو هم بي من انگار امشب خماري شبيه خودم
تو حساس و بي حوصله ، بي توقع شبيه مني
تو هم بر سر آرزويي هواري شبيه خودم
شعر از بنفشه ابوترابی
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۱۰/۱۴ ساعت توسط م مهر
|