بگو تادست و دامن را بشويند
بگو تادست و دامن
را بشويند
زکبر و کينه ميهن را بشويند
نمی شويد چو باران خون خاکی
بگو باران بهمن را بشويند
چو دارد هر صدايی رنگ شيون
ز آوا رنگ شيون را بشويند
به شستنها نرفت ازشب سياهی
کنون بايد که شستن را بشويند
اگريک تخم ناشسته فشاندند
صبا بايد که خرمن را بشويند
تهمتن گر نمی آید به میدان
زشهنامه تهمتن را بشويند
شعر از اسدالله حبیب
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۰۹/۲۷ ساعت توسط م مهر
|