بهار با همه ی چتر ها معامله کرد
بهار با همه ی چتر ها معامله کرد
و ابرهای جوان را دوباره حامله کرد
شکوفه در بغل خشک شاخه ها چسپاند
و در عروسی گنجشک ها مداخله کرد
به کفش دوزک ها واکس های تازه رساند
برای تعمیرات دوباره حوصله کرد
برای پیچک ها عقد محرمیت خواند
سه ماه جشن گرفت و سه ماه هلهله کرد
.
.
ولی چه فایده ... وقتی رسید تابستان
به پشت گرمی این مرد ترک عائله کرد!
شعر از فاطمه قائدی
+ نوشته شده در ۱۳۹۰/۱۲/۰۴ ساعت توسط م مهر
|