دیریست که دل، آن دلِ دلتنگ شدن ها
دیریست که دل، آن دلِ دلتنگ شدن ها
بی دغدغه تن داده به این سنگ شدن ها
آه، ای نفس ِ از نفس افتاده کجایی؟!
در نای نی افتاده و آهنگ شدن ها
کو، ذوق چکیدن ز سر انگشت جنون، کو؟
جاری به رگ سوخته ی چنگ شدن ها
زین رفتن کاهل چه تمنّای فتوحی؟
تیمور نخواهی شد از این لنگ شدن ها
پای طلبم بود و به مقصد نرسیدیم
من ماندم و فرسوده ی فرسنگ شدن ها
شعر از ساعد باقری
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۰۸/۱۵ ساعت توسط م مهر
|