چشم هایت شعر عشقی تازه می گوید برایم - پنجشنبه هجدهم شهریور ۱۳۹۵
آن بی گناهی ام که در آغوشِ آتشم - پنجشنبه هجدهم شهریور ۱۳۹۵
بگو به عقربه ها موقع دویدن نیست - پنجشنبه هجدهم شهریور ۱۳۹۵
گریه های بی دلیل خنده های بی دلیل - پنجشنبه هجدهم شهریور ۱۳۹۵
پشت پلکت حبس کردی شور اقیانوس را - پنجشنبه هجدهم شهریور ۱۳۹۵
دلم گرفته دوباره براي بعضي ها - پنجشنبه هجدهم شهریور ۱۳۹۵
بغض خاموشم و آوا شدنم نزديک است - پنجشنبه هجدهم شهریور ۱۳۹۵
پاي يک مسجد متروک بناي ده ماست - پنجشنبه هجدهم شهریور ۱۳۹۵
همه ي شهر من انگار به تو معتادند - پنجشنبه هجدهم شهریور ۱۳۹۵
آمده بار غم از گرده‌ی من بردارد - پنجشنبه هجدهم شهریور ۱۳۹۵
ازمهربان بودن دلم ديگر پشيمان است - پنجشنبه هجدهم شهریور ۱۳۹۵
در سرزمين من زني از جنس آه نيست   - پنجشنبه هجدهم شهریور ۱۳۹۵
نگاه من به شبِ حسِ ّماهِ باران بود - پنجشنبه هجدهم شهریور ۱۳۹۵
ببين دارم در اين ويرانه آباد مي سوزم - پنجشنبه هجدهم شهریور ۱۳۹۵
من با تو خَطّ دیگری از یک موازی ام - پنجشنبه هجدهم شهریور ۱۳۹۵
دوستت دارم اگر عقل حسادت نکند - پنجشنبه هجدهم شهریور ۱۳۹۵
خفته در چشم تو نازيست که من مي دانم - پنجشنبه هجدهم شهریور ۱۳۹۵
در کمين خنده اى زيبا نشسته دوربين - پنجشنبه هجدهم شهریور ۱۳۹۵
تو که کوتاه و طلايي بکني موها را - پنجشنبه هجدهم شهریور ۱۳۹۵
من که ام ؟! بيگانه اي با نام خويش - پنجشنبه هجدهم شهریور ۱۳۹۵
سوگندها به هيبتِ اين لحظه ي قنوت - پنجشنبه هجدهم شهریور ۱۳۹۵
اگر که سنگْ زني ، جُز به سوي شير مزن - پنجشنبه هجدهم شهریور ۱۳۹۵
بدان قدر مرا، مانند من پيدا نخواهد شد - پنجشنبه هجدهم شهریور ۱۳۹۵
دل دل نکن از این چمدانی که بسته ای - پنجشنبه هجدهم شهریور ۱۳۹۵
تو دلت سنگ و دلم چشم به در دوخته است - پنجشنبه هجدهم شهریور ۱۳۹۵
وقتی خدا از این دل تنگم تو را گرفت - پنجشنبه هجدهم شهریور ۱۳۹۵
من هر گلی را آب دادم زردتر شد - پنجشنبه هجدهم شهریور ۱۳۹۵
غم نيست كه عريان جسدم را تو ببيني - یکشنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۵
در هوای کوی ات احوال کبوتر خوب شد - شنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۵
شب نیامدنت ابتدای هرگز بود - دوشنبه هجدهم مرداد ۱۳۹۵
چه شب هايي كه مي آمد صدا از آن در ِمخفي - دوشنبه هجدهم مرداد ۱۳۹۵
این منم ؛ خون جگر از بدِ دوران خورده - دوشنبه هجدهم مرداد ۱۳۹۵
کنار پنجره یک جفت چشم بارانی - دوشنبه هجدهم مرداد ۱۳۹۵
زیبایی ات من را به یاد آن زمان انداخت - دوشنبه هجدهم مرداد ۱۳۹۵
معدن خسته ز دیواره فرو می ریزد - دوشنبه هجدهم مرداد ۱۳۹۵
من گم شده ام هرچه بگردی خبری نیست - دوشنبه هجدهم مرداد ۱۳۹۵
ای کاش می شد آسمان آسان بگیرد - دوشنبه هجدهم مرداد ۱۳۹۵
چیزی که از من خواستی جز دل بریدن نیست - یکشنبه هفدهم مرداد ۱۳۹۵
هی چنگ می زد ، چنگ می زد ، چنگ می زد - یکشنبه هفدهم مرداد ۱۳۹۵
گرچه با درد غریبی آشنایت ساختند - یکشنبه هفدهم مرداد ۱۳۹۵
تو را دور از خودم دیدن ...که این درد کمی نیست - یکشنبه هفدهم مرداد ۱۳۹۵
سفر مگو که دل از خود سفر نخواهد کرد - پنجشنبه سی و یکم تیر ۱۳۹۵
من از سكوت و سلام و اشاره دلتنگم - جمعه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۵
الفاظ هست و... معني و مقصود مرده است - جمعه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۵
برایش شعر خواندم اشک هایش را درآوردم - پنجشنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۹۵
ساده ، زلال ، پاک ، روان ، آب دیده اید ؟   - پنجشنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۹۵
گُناهی مُستحب تر نیست از دیدار ِ پنهانت - پنجشنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۹۵
باشد، تو نیز بر جگرم خنجری بزن - پنجشنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۹۵
بی تابم و دل خسته تر از آه ِ شبانگاه - پنجشنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۹۵
هرگز به جز هوای تو در سر نداشتم - پنجشنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۹۵