دیر یا زود کسی باید از اینجا می رفت - پنجشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۵
من پیکره ای حبس شده پشت حصارم - پنجشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۵
من آسمانم را، زمینم را عوض کردم - پنجشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۵
آمدم تا مرزهای بسته ى آغوش تو - پنجشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۵
رسید فصل دعاهای مستجاب از تو - پنجشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۵
گوي بلورين اند يا يک جفت تيله - پنجشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۵
از غم تو سردرآوردم بگويم شاعرم - پنجشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۵
 دستی از من، من در پای تو افتاده بگیر - پنجشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۵
ممنون دم از سپیده دم از صبحدم زدی - پنجشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۵
ای گریه ام دست تو است این بار محکم باش - پنجشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۵
دل‌پریشانم شبیه ابر، باران می‌برم - پنجشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۵
عصر یخبندان کنارت صبح فروردین شود - پنجشنبه بیست و سوم دی ۱۳۹۵
چه خوشبختی کوتاهی: کنارت بودن و رفتن - پنجشنبه بیست و سوم دی ۱۳۹۵
پر از گلایه و دردم ، پر ازپریشانی - پنجشنبه بیست و سوم دی ۱۳۹۵
این جاده ها که حوصله را سر می آورند - پنجشنبه بیست و سوم دی ۱۳۹۵
وقتي از باور پروانه شدن سرشاريم - سه شنبه چهاردهم دی ۱۳۹۵
با اینکه خلق بر سر دل می‌نهند پا - یکشنبه دوازدهم دی ۱۳۹۵
بر زمین افتاد شمشیرت ولی چون جنگ بود - یکشنبه دوازدهم دی ۱۳۹۵
پیشکش ما به چشم یار نیامد - یکشنبه دوازدهم دی ۱۳۹۵
با آنکه بی‌دلیل رها می‌کنی مرا - یکشنبه دوازدهم دی ۱۳۹۵
گر چه با تقدیر ناچار از مدارا کردنم - یکشنبه دوازدهم دی ۱۳۹۵
اگر چه هم‌قدم گردباد می‌گردم - یکشنبه دوازدهم دی ۱۳۹۵
نسبت عشق به من نسبت جان است به تن - یکشنبه دوازدهم دی ۱۳۹۵
با لب سرخت مرا یاد خدا انداختی - یکشنبه دوازدهم دی ۱۳۹۵
یادت نرود با دلم از کینه چه گفتی! - یکشنبه دوازدهم دی ۱۳۹۵
عقل اگر می‌خواهد از درهای منطق بگذرد - یکشنبه دوازدهم دی ۱۳۹۵
و زخم بود که جای ثمر به بار آمد - چهارشنبه هشتم دی ۱۳۹۵
جا مانده ام در خاطرات نوجوانی ها - جمعه سوم دی ۱۳۹۵
"عاشقت هستم"، فقط در پاسخم خندید و رفت - شنبه بیستم آذر ۱۳۹۵
پشت چشمان تو شهری ست، تماشا دارد - شنبه بیستم آذر ۱۳۹۵
گواهِ تشنگی دشت های عریان است - شنبه بیستم آذر ۱۳۹۵
من کتاب شعر هستم، جسم و جانم کاغذی ست - شنبه بیستم آذر ۱۳۹۵
تار گیسوی تو درمشت گره خورده ی باد - پنجشنبه هجدهم آذر ۱۳۹۵
با اسب خود مي تازي و عين خيالت نيست - یکشنبه چهاردهم آذر ۱۳۹۵
صبح باراني ات بخير!آقا! يارِ دلمرده ي سحرخيزم - شنبه سیزدهم آذر ۱۳۹۵
ای رفته کم‌کم از دل و جان! ناگهان بیا - جمعه دوازدهم آذر ۱۳۹۵
بر شانه هايت تکيه مي دادم يک کوه بايد اينچنين باشد - پنجشنبه یازدهم آذر ۱۳۹۵
صبح باراني ات بخير!آقا! يارِ دلمرده ي سحرخيزم - پنجشنبه یازدهم آذر ۱۳۹۵
سرودمت نه به زیبایی خودت-شاید - پنجشنبه یازدهم آذر ۱۳۹۵
خط نستعليقِ ابروي تو را وقتي نوشت - چهارشنبه دهم آذر ۱۳۹۵
امروز پشت پنجره گلدان گذاشتم - یکشنبه هفتم آذر ۱۳۹۵
اسيرِ بندِ قفس را حصار خواهد کشت - یکشنبه هفتم آذر ۱۳۹۵
هر رعد و برقی مژده ی باران نخواهد داد - پنجشنبه چهارم آذر ۱۳۹۵
شبیه کوه پابرجایم و چون رود سیالم - سه شنبه دوم آذر ۱۳۹۵
باید شبی به قبله ی حاجات رو کنم - سه شنبه دوم آذر ۱۳۹۵
چشم تو وقتي به مستي انتخابم ميكند - سه شنبه دوم آذر ۱۳۹۵
رهاتر از همه‌یِ برگهایِ پاییزی - سه شنبه دوم آذر ۱۳۹۵
[عنوان ندارد] - سه شنبه دوم آذر ۱۳۹۵
می خواهی از عمق وجودت در یقین باشی - دوشنبه یکم آذر ۱۳۹۵
به عشق تو، به هواخواهیت، همیشه سینه سپر کردم - یکشنبه سی ام آبان ۱۳۹۵