گاهی مسیر جاده به بن بست می رود ( افشین یداللهی ) - پنجشنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۵
یک مشت خاک، بیل، دلی سنگ، جرثقیل - چهارشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۵
پرنده در قفسش، در سرش فرار نبود - چهارشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۵
باران گرفته، دست هايت را نمى گيرم - چهارشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۵
سوزاندیَم که دلم خام تر شود - چهارشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۵
تاریکی ست بعدِ تو سهم چراغ ها - دوشنبه بیست و سوم اسفند ۱۳۹۵
حکایت تو که دنیا تو را نیازرده ست - سه شنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۵
هزار درد مرا، عاشقانه درمان باش - سه شنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۵
قطار شو که مرا با خودت سفر ببری - سه شنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۵
گمان كرده بودم كه مهمان بيايد - سه شنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۵
هلا زلال زمین! آبروی دریاها - سه شنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۵
دریا تویی وتشنه تراز هر چه کویرم - سه شنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۵
ما طرح ساده ي قفسي بي پرنده ايم - شنبه چهاردهم اسفند ۱۳۹۵
وقتش رسیده مثل من امروز برداری - چهارشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۵
دست‌هايت دو جوجه گنجشکند بازوانت دو شاخه‌ي بي‌جان - چهارشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۵
غمش رهايي و خوشحالي‌اش گرفتاري - چهارشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۵
تا زماني که جهان را قفسي مي‌دانم - چهارشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۵
بگذار که چشمان تورا وام بگیرم - چهارشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۵
چل تكه ام با وصله يِ ناجور جنبيدن - چهارشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۵
زهري کُشنده اي تو،در آغوش جام من - چهارشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۵
چشم هایش را به هم زد چندسالی رفته بود - چهارشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۵
من نمی‌گویم زیان کن یا به فکر سود باش - سه شنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۵
بی پنجره، بی چهره ما دیوارها بودیم - سه شنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۵
بند بدن نبودم و از تن در آمدم - سه شنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۵
لطفا کمی در چایی من سم بریزید - سه شنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۵
شکست خورده ي دنياي آهـنـيـن شده است - پنجشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۵
نسکافه اي ،مشکي،شرابي،زرد،زيتوني - پنجشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۵
آييـنــــه ام ولــي تو به زنگــارها نگــــو - پنجشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۵
حل شدم در اشک هايت، تا که در جريان بمانم - پنجشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۵
تو برگشتي جهان تقسيم بر دو شاخه ي گل شد - پنجشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۵
اندوه جهان چيست ؟ تويي داغِ يگانه - پنجشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۵
من آشناي کويرم، تو اهل باراني - پنجشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۵
دلم گرفته، به دلتنگيِ شبانه قسم - پنجشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۵
اي آينه ي حل شده در آب ، تن تو - پنجشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۵
چه شد چه شد که زمين و زمان در آتش سوخت - پنجشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۵
با رفتنت بهانه‌ي يک داستان شدي - پنجشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۵
باران گرفته ساحل دريا دم غروب - پنجشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۵
توي اين خانه کسي بعدِ تو تنها مانده - پنجشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۵
من توراهرشب به صرف چاي مهمان ميکنم - پنجشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۵
آرزويم فقط اين است زمان برگردد - پنجشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۵
منم همان که به غم ها امان نمي دادم - پنجشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۵
اگر چه درد زيباتر از اين بر سر نمي آيد - پنجشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۵
صبر کن دسته گل تازه به آب افتاده! - پنجشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۵
مثل هميشه پنجره سر در گريبان است - پنجشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۵
تا زماني که رسيدن به تو امکان دارد - پنجشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۵
حالم گرفته از عطش مرده شورها - پنجشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۵
آن که بر لب هاي من طعم گس انکار ريخت - پنجشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۵
ماييم و پرسه هاي شبانه: همين و بس - پنجشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۵
تا وعده ی دیدار تو در باورم افتاد - پنجشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۵
به هر مصیبت و جان کندنی که سر می‌شد، - پنجشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۵