غزلسرا
گاهی مسیر جاده به بن بست می رود ( افشین یداللهی )
-
پنجشنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۵
یک مشت خاک، بیل، دلی سنگ، جرثقیل
-
چهارشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۵
پرنده در قفسش، در سرش فرار نبود
-
چهارشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۵
باران گرفته، دست هايت را نمى گيرم
-
چهارشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۵
سوزاندیَم که دلم خام تر شود
-
چهارشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۵
تاریکی ست بعدِ تو سهم چراغ ها
-
دوشنبه بیست و سوم اسفند ۱۳۹۵
حکایت تو که دنیا تو را نیازرده ست
-
سه شنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۵
هزار درد مرا، عاشقانه درمان باش
-
سه شنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۵
قطار شو که مرا با خودت سفر ببری
-
سه شنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۵
گمان كرده بودم كه مهمان بيايد
-
سه شنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۵
هلا زلال زمین! آبروی دریاها
-
سه شنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۵
دریا تویی وتشنه تراز هر چه کویرم
-
سه شنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۵
ما طرح ساده ي قفسي بي پرنده ايم
-
شنبه چهاردهم اسفند ۱۳۹۵
وقتش رسیده مثل من امروز برداری
-
چهارشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۵
دستهايت دو جوجه گنجشکند بازوانت دو شاخهي بيجان
-
چهارشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۵
غمش رهايي و خوشحالياش گرفتاري
-
چهارشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۵
تا زماني که جهان را قفسي ميدانم
-
چهارشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۵
بگذار که چشمان تورا وام بگیرم
-
چهارشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۵
چل تكه ام با وصله يِ ناجور جنبيدن
-
چهارشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۵
زهري کُشنده اي تو،در آغوش جام من
-
چهارشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۵
چشم هایش را به هم زد چندسالی رفته بود
-
چهارشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۵
من نمیگویم زیان کن یا به فکر سود باش
-
سه شنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۵
بی پنجره، بی چهره ما دیوارها بودیم
-
سه شنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۵
بند بدن نبودم و از تن در آمدم
-
سه شنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۵
لطفا کمی در چایی من سم بریزید
-
سه شنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۵
شکست خورده ي دنياي آهـنـيـن شده است
-
پنجشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۵
نسکافه اي ،مشکي،شرابي،زرد،زيتوني
-
پنجشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۵
آييـنــــه ام ولــي تو به زنگــارها نگــــو
-
پنجشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۵
حل شدم در اشک هايت، تا که در جريان بمانم
-
پنجشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۵
تو برگشتي جهان تقسيم بر دو شاخه ي گل شد
-
پنجشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۵
اندوه جهان چيست ؟ تويي داغِ يگانه
-
پنجشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۵
من آشناي کويرم، تو اهل باراني
-
پنجشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۵
دلم گرفته، به دلتنگيِ شبانه قسم
-
پنجشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۵
اي آينه ي حل شده در آب ، تن تو
-
پنجشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۵
چه شد چه شد که زمين و زمان در آتش سوخت
-
پنجشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۵
با رفتنت بهانهي يک داستان شدي
-
پنجشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۵
باران گرفته ساحل دريا دم غروب
-
پنجشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۵
توي اين خانه کسي بعدِ تو تنها مانده
-
پنجشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۵
من توراهرشب به صرف چاي مهمان ميکنم
-
پنجشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۵
آرزويم فقط اين است زمان برگردد
-
پنجشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۵
منم همان که به غم ها امان نمي دادم
-
پنجشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۵
اگر چه درد زيباتر از اين بر سر نمي آيد
-
پنجشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۵
صبر کن دسته گل تازه به آب افتاده!
-
پنجشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۵
مثل هميشه پنجره سر در گريبان است
-
پنجشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۵
تا زماني که رسيدن به تو امکان دارد
-
پنجشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۵
حالم گرفته از عطش مرده شورها
-
پنجشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۵
آن که بر لب هاي من طعم گس انکار ريخت
-
پنجشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۵
ماييم و پرسه هاي شبانه: همين و بس
-
پنجشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۵
تا وعده ی دیدار تو در باورم افتاد
-
پنجشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۵
به هر مصیبت و جان کندنی که سر میشد،
-
پنجشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۵
۱
۲
۳
۴
۵
۶
۷
۸
۹
...
→
Powered by
BLOGFA.COM