غزلسرا
بس کن بخواب پنجره ای وا نمی شود
-
شنبه نهم دی ۱۳۹۱
می کند انگار چشمش باز غوغایی دگر
-
شنبه نهم دی ۱۳۹۱
دل به دریا میزنم در قیل وقال زندگی
-
شنبه نهم دی ۱۳۹۱
آتش نوشته هایم، سیمای زرد دارند
-
جمعه هشتم دی ۱۳۹۱
آخرین زخمه به جان و تنِ تاری غمگین
-
جمعه هشتم دی ۱۳۹۱
ای دل بزن ! اگر چه گرفتار نیستی !
-
جمعه هشتم دی ۱۳۹۱
حیف از نقش خیالی که توهم شده است
-
جمعه هشتم دی ۱۳۹۱
عشق از حساب سود و ضرر طفره می رود
-
پنجشنبه هفتم دی ۱۳۹۱
قطارِ خطّ لبت راهی سمرقند است
-
پنجشنبه هفتم دی ۱۳۹۱
آسمان حیاطمان ابریست
-
پنجشنبه هفتم دی ۱۳۹۱
هنوز گر چه صدایت غریب و غمگین است
-
پنجشنبه هفتم دی ۱۳۹۱
كسی كه در حضور تو غـزل ارائه می كند
-
پنجشنبه هفتم دی ۱۳۹۱
سر می گذارم به جنگل، گیلان بیابان ندارد
-
پنجشنبه هفتم دی ۱۳۹۱
خاتون ! خودم کتیبه ای از آهم
-
پنجشنبه هفتم دی ۱۳۹۱
می روی زود، عمر من هستی! دیر و کم مثل برف میآیی
-
پنجشنبه هفتم دی ۱۳۹۱
مباد قطره اشکی میان لیقه بیفتد
-
چهارشنبه ششم دی ۱۳۹۱
چشم هایش شراب سیاهی ، برتن زخمی ساغرت بود
-
چهارشنبه ششم دی ۱۳۹۱
حتی میان این همه زیبای بندری
-
چهارشنبه ششم دی ۱۳۹۱
وقتي سكوت ِ دهكده فرياد مي شود
-
چهارشنبه ششم دی ۱۳۹۱
شعله ای تازه میفروز که بی حوصله ام !
-
چهارشنبه ششم دی ۱۳۹۱
هستی سقوط خاطره انگیز سال هاست
-
چهارشنبه ششم دی ۱۳۹۱
فرهاد و جمعه های پر از درد و اضطراب
-
چهارشنبه ششم دی ۱۳۹۱
کوتاه قدّ و سبزه و مويش مجعّد است
-
چهارشنبه ششم دی ۱۳۹۱
مثل باغی سبز در یک روز بارانی قشنگی
-
سه شنبه پنجم دی ۱۳۹۱
سوختم از تشنگی ای کاش باران می گرفت
-
سه شنبه پنجم دی ۱۳۹۱
هنوز شوق تو بارانی از غزل دارد
-
سه شنبه پنجم دی ۱۳۹۱
گیسوانت را بیاور ، شانه پیدا می شود
-
سه شنبه پنجم دی ۱۳۹۱
شايد كه سفره های پر از نان برای بعد
-
سه شنبه پنجم دی ۱۳۹۱
بيخود دلت براي دلم شور مي زند
-
سه شنبه پنجم دی ۱۳۹۱
شب است و دخترکی بی پناه در باران
-
سه شنبه پنجم دی ۱۳۹۱
یا مرا دعوت نکن یا سور و ساتی هم بیاور
-
دوشنبه چهارم دی ۱۳۹۱
دلم را مي سپارم دست باران هرچه بادا باد
-
دوشنبه چهارم دی ۱۳۹۱
دادند به تو نعمت موجود شدن را
-
دوشنبه چهارم دی ۱۳۹۱
سقوط کرده ام از چشمتـــان دوباره عزیز
-
دوشنبه چهارم دی ۱۳۹۱
فکر و خیال رفتنت از مرگ بدتر است
-
شنبه دوم دی ۱۳۹۱
هی آسمان بیا و تو هم در خودت ببار
-
شنبه دوم دی ۱۳۹۱
تو قهرمان مني چشم هات شمشيرند
-
شنبه دوم دی ۱۳۹۱
از اين به بعدجهان طعم آه مي گيرد
-
شنبه دوم دی ۱۳۹۱
يک بغل پارچه پر از ابهام ؛ بي صدا در ميان انباريست
-
شنبه دوم دی ۱۳۹۱
خميازه ميکشد تلفن انتظار را
-
شنبه دوم دی ۱۳۹۱
تا ابد بغضِ منِ تب زده کال است عزیز
-
جمعه یکم دی ۱۳۹۱
نمانده بی تو برایم طراوتی دیگر
-
چهارشنبه بیست و نهم آذر ۱۳۹۱
...که غم نمانده بود، که شادی نمانده بود
-
چهارشنبه بیست و نهم آذر ۱۳۹۱
از ايل عجم مرد مسلمان شده اي هست ( سلمان فارسي )
-
چهارشنبه بیست و نهم آذر ۱۳۹۱
شروع فاجعه بعد از دو بوق ممتد بود
-
چهارشنبه بیست و نهم آذر ۱۳۹۱
پیراهنی که سخت سیاه است و گریه دار
-
چهارشنبه بیست و نهم آذر ۱۳۹۱
انگار سال هاست که در من تنیده ای
-
سه شنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۱
با تمام مشقهایم روی قالی میخزیدم
-
سه شنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۱
همین که بغض می شود سکوت های های من
-
سه شنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۱
از حالت پاییزی لبخند تو پیداست
-
سه شنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۱
⇐
۳۷
۳۸
۳۹
۴۰
۴۱
۴۲
۴۳
۴۴
۴۵
...
→
Powered by
BLOGFA.COM