بس کن بخواب پنجره ای وا نمی شود - شنبه نهم دی ۱۳۹۱
می کند انگار چشمش باز غوغایی دگر - شنبه نهم دی ۱۳۹۱
دل به دریا میزنم در قیل وقال زندگی - شنبه نهم دی ۱۳۹۱
آتش نوشته هایم، سیمای زرد دارند - جمعه هشتم دی ۱۳۹۱
آخرین زخمه به جان و تنِ تاری غمگین - جمعه هشتم دی ۱۳۹۱
ای دل بزن ! اگر چه گرفتار نیستی ! - جمعه هشتم دی ۱۳۹۱
حیف از نقش خیالی که توهم شده است - جمعه هشتم دی ۱۳۹۱
عشق از حساب سود و ضرر طفره می رود - پنجشنبه هفتم دی ۱۳۹۱
قطارِ خطّ لبت راهی سمرقند است - پنجشنبه هفتم دی ۱۳۹۱
آسمان حیاطمان ابری‌ست - پنجشنبه هفتم دی ۱۳۹۱
هنوز گر چه صدایت غریب و غمگین است - پنجشنبه هفتم دی ۱۳۹۱
كسی كه در حضور تو غـزل ارائه می كند - پنجشنبه هفتم دی ۱۳۹۱
سر می گذارم به جنگل، گیلان بیابان ندارد - پنجشنبه هفتم دی ۱۳۹۱
خاتون ! خودم کتیبه ای از آهم - پنجشنبه هفتم دی ۱۳۹۱
می روی زود، عمر من هستی! دیر و کم مثل برف می‌آیی - پنجشنبه هفتم دی ۱۳۹۱
مباد قطره اشکی میان لیقه بیفتد - چهارشنبه ششم دی ۱۳۹۱
چشم هایش شراب سیاهی ، برتن زخمی ساغرت بود - چهارشنبه ششم دی ۱۳۹۱
حتی میان این همه زیبای بندری - چهارشنبه ششم دی ۱۳۹۱
وقتي سكوت ِ دهكده فرياد مي شود - چهارشنبه ششم دی ۱۳۹۱
شعله ای تازه میفروز که بی حوصله ام ! - چهارشنبه ششم دی ۱۳۹۱
هستی سقوط خاطره انگیز سال هاست - چهارشنبه ششم دی ۱۳۹۱
فرهاد و جمعه های پر از درد و اضطراب - چهارشنبه ششم دی ۱۳۹۱
کوتاه قدّ و سبزه و مويش مجعّد است - چهارشنبه ششم دی ۱۳۹۱
مثل باغی سبز در یک روز بارانی قشنگی - سه شنبه پنجم دی ۱۳۹۱
سوختم از تشنگی ای کاش باران می گرفت - سه شنبه پنجم دی ۱۳۹۱
هنوز شوق تو بارانی از غزل دارد - سه شنبه پنجم دی ۱۳۹۱
گیسوانت را بیاور ، شانه پیدا می شود - سه شنبه پنجم دی ۱۳۹۱
شايد كه سفره های پر از نان برای بعد - سه شنبه پنجم دی ۱۳۹۱
بيخود دلت براي دلم شور مي زند - سه شنبه پنجم دی ۱۳۹۱
شب است و دخترکی بی پناه در باران - سه شنبه پنجم دی ۱۳۹۱
یا مرا دعوت نکن یا سور و ساتی هم بیاور - دوشنبه چهارم دی ۱۳۹۱
دلم را مي سپارم دست باران هرچه بادا باد - دوشنبه چهارم دی ۱۳۹۱
دادند به تو نعمت  موجود شدن را - دوشنبه چهارم دی ۱۳۹۱
سقوط کرده ام از چشمتـــان دوباره عزیز - دوشنبه چهارم دی ۱۳۹۱
فکر و خیال رفتنت از مرگ بدتر است - شنبه دوم دی ۱۳۹۱
هی آسمان بیا و تو هم در خودت ببار - شنبه دوم دی ۱۳۹۱
تو قهرمان مني چشم هات شمشيرند - شنبه دوم دی ۱۳۹۱
از اين به بعدجهان طعم آه مي گيرد - شنبه دوم دی ۱۳۹۱
يک بغل پارچه پر از ابهام ؛ بي صدا در ميان انباريست - شنبه دوم دی ۱۳۹۱
خميازه ميکشد تلفن انتظار را - شنبه دوم دی ۱۳۹۱
تا ابد بغضِ منِ تب زده کال است عزیز - جمعه یکم دی ۱۳۹۱
نمانده بی تو برایم طراوتی دیگر - چهارشنبه بیست و نهم آذر ۱۳۹۱
...که غم نمانده بود، که شادی نمانده بود - چهارشنبه بیست و نهم آذر ۱۳۹۱
از ايل عجم مرد مسلمان شده اي هست ( سلمان فارسي ) - چهارشنبه بیست و نهم آذر ۱۳۹۱
شروع فاجعه بعد از دو بوق ممتد بود - چهارشنبه بیست و نهم آذر ۱۳۹۱
پیراهنی که سخت سیاه است و گریه دار - چهارشنبه بیست و نهم آذر ۱۳۹۱
انگار سال هاست که در من تنیده ای - سه شنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۱
با تمام مشق‌هایم روی قالی می‌خزیدم - سه شنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۱
همین که بغض می شود سکوت های های من - سه شنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۱
از حالت پاییزی لبخند تو پیداست - سه شنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۱