تو را هر قدر عطر یاس و ابریشم بغل کرده - دوشنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۱
گل میدهد امّید, باران که می بارد - دوشنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۱
می‌پرم  از  خواب  با  فریاد ِ فکرت  ناگهانی ! - دوشنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۱
بگو تادست و دامن را بشويند - دوشنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۱
مهمان خانه ات شده ام گاه،با غزل - یکشنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۱
من ازآیینه تاریک وازدیدارمیترسم - یکشنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۱
نه چون اهل خطا بودیم رسوا ساختی ما را - شنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۱
رقصيدن گيسوي تو در باد قشنگ است - شنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۱
تا راه هم به دست کسی در دوراهی است - جمعه بیست و چهارم آذر ۱۳۹۱
و رویِ صحبت من با شماست ،آقایِِِ ... - جمعه بیست و چهارم آذر ۱۳۹۱
ناله های ما دو تا هر روز بدتر می شود... - جمعه بیست و چهارم آذر ۱۳۹۱
روزه دارم من و افطار از آن لعل لب است - جمعه بیست و چهارم آذر ۱۳۹۱
هر چه کردم نشوم از تو جدا بدتر شد - پنجشنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۱
هی طعنه می زند به قدم هایم کفشی که اشتیاق سفر دارد - پنجشنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۱
دلم گرفته عزیزم دلم گرفته عزیز - پنجشنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۱
امشب چه بی بهانه تو را ضجه می زنم - پنجشنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۱
آزاد شو از بند خویش ، زنجیر را باور نکن - چهارشنبه بیست و دوم آذر ۱۳۹۱
شیرین به من نخند که انگار با منی - چهارشنبه بیست و دوم آذر ۱۳۹۱
ای کاش باز فرصت و عمر دوباره بود - چهارشنبه بیست و دوم آذر ۱۳۹۱
با من بگو چگونه به پایان رسیده ام؟ - چهارشنبه بیست و دوم آذر ۱۳۹۱
از خانه اش رفتم ... امُا ، باید فراتر بگردد - چهارشنبه بیست و دوم آذر ۱۳۹۱
تا که چشمان زلیخا به غلام افتاده - چهارشنبه بیست و دوم آذر ۱۳۹۱
در بندها بس بنديان, انسان به انسان ديده ام - چهارشنبه بیست و دوم آذر ۱۳۹۱
در را نبند و پنجره های مرا بگیر - سه شنبه بیست و یکم آذر ۱۳۹۱
حس کرد عاشق است ولی اعتنا نکرد - سه شنبه بیست و یکم آذر ۱۳۹۱
میان خواب منی هی از این به آن دنده - سه شنبه بیست و یکم آذر ۱۳۹۱
کلام سبز تو ای دوست بوی باران داشت - دوشنبه بیستم آذر ۱۳۹۱
شبي برگرد و با بغض غريب غربتم سركن - یکشنبه نوزدهم آذر ۱۳۹۱
در خویش می سازم تو را ، در خویش ویران می کنم - یکشنبه نوزدهم آذر ۱۳۹۱
چه‌ قدر مردم آسان گرفته‌اند مرا - یکشنبه نوزدهم آذر ۱۳۹۱
او با خیال جنگ و من , همواره کوتاه آمدم - شنبه هجدهم آذر ۱۳۹۱
از در درآ درآ که دلم بی قرار توست - شنبه هجدهم آذر ۱۳۹۱
خسته چون باد خزان مانده دراين تكرارها - شنبه هجدهم آذر ۱۳۹۱
به یک پلک تـــو مـی‌بخشم تمـــام روز و شب‌ها را - جمعه هفدهم آذر ۱۳۹۱
دیگر بس است , اینهمه از من بریدنت - پنجشنبه شانزدهم آذر ۱۳۹۱
این پیرهن؛ چقدر.. .چقدر آرزو کند - پنجشنبه شانزدهم آذر ۱۳۹۱
پرسيدي و شرحي به جز حال خرابم نيست - چهارشنبه پانزدهم آذر ۱۳۹۱
اگر موافقِ حذفِ بشر خودم بودم - چهارشنبه پانزدهم آذر ۱۳۹۱
کاش این همه از دسترسم دور نبودی - چهارشنبه پانزدهم آذر ۱۳۹۱
برون نرفته از سرم هنوز هم هوای تو - چهارشنبه پانزدهم آذر ۱۳۹۱
تو با یک دسته گل با خنده و یک جعبه شیرینی - چهارشنبه پانزدهم آذر ۱۳۹۱
بوسه نه... خنده‌ی گرم از دهنت کافی بود - سه شنبه چهاردهم آذر ۱۳۹۱
آه ، آدم دلش كه پر باشد ، دوست دارد به كوچه ها بزند - سه شنبه چهاردهم آذر ۱۳۹۱
در من زنی بزرگ اندازه ی جهان فریاد می زند - دوشنبه سیزدهم آذر ۱۳۹۱
ناگهان آیینه حیران شد، گمان کردم تویی - دوشنبه سیزدهم آذر ۱۳۹۱
غرور و ناز تو زیباست با زنانه‌گی ات - یکشنبه دوازدهم آذر ۱۳۹۱
عمريست كه من برده ي بازار تو هستم - یکشنبه دوازدهم آذر ۱۳۹۱
باران! ببار روي تن سرزمين من - شنبه یازدهم آذر ۱۳۹۱
شب برفی، شب دوری، شب تنها، شبِ تلخ - شنبه یازدهم آذر ۱۳۹۱
یعقوب منا ، یوسفت افتاده در این چاه - شنبه یازدهم آذر ۱۳۹۱