<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>غزلسرا</title>
<link>https://liking.blogfa.com</link>
<description>مجموعه غزلیات شاعران معاصر</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 28 Jan 2020 19:58:00 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>شلّاق موج است این که آمد سهم ساحل شد</title>
<link>https://liking.blogfa.com/post/8112</link>
<description>شلّاق موج است این که آمد سهم ساحل شد از &quot; کِشت رفتن &quot; خوشه خوشه درد حاصل شد پیشانی هر بیت بیتم آه ! بعد از تو از اعتبار افتاد و سهمش مُهر باطل شد بعد از تو از این ابرها باران که نه امّا هی درد پشت درد ، پشت درد نازل شد دیگر چه فرقی دارد آرام است یا نارام ؟ وقتی به کامم ، زندگی ، زهر هلاهل شد آیینه وقتی علّت خاموشی ام را خواست این اشک ها بارید و توضیح المسائل شد از قول سهراب : « آب ها را گِل نباید کرد » رفتی ندیدی بعد تو این آب ها گِل شد رفتی ، ندیدی این دل</description>
<pubDate>Tue, 28 Jan 2020 19:58:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>liking</dc:creator>
<guid>liking.blogfa.com/post/8112</guid>
</item>
<item>
<title> لب این پنجره چندیست به جان آمده ایم</title>
<link>https://liking.blogfa.com/post/8111</link>
<description>لب این پنجره چندیست به جان آمده ایم به تماشاگه بی نام و نشان آمده ایم نامه دادیم که شاید برسد دست اجل خودمان زودتر از نامه رسان آمده ایم ذره ای بهره نبردیم از عالم نکند ما فقط بهر تماشای جهان آمده ایم! فرصتی پیش نیامد که لبی باز کنیم از غم لال نمردن به زبان آمده ایم قدر یک ثانیه شادی نرسیدست به ما عذر خواهیم اگر دلنگران آمده ایم جانمان را به لب آورد خزانی که گذشت لب این پنجره چندیست به جان آمده ایم شعر از فرامرز عرب عامری</description>
<pubDate>Wed, 22 Jan 2020 19:13:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>liking</dc:creator>
<guid>liking.blogfa.com/post/8111</guid>
</item>
<item>
<title>بوسه می خواهم من از آن گونه های روشنش</title>
<link>https://liking.blogfa.com/post/8109</link>
<description>بوسه می خواهم من از آن گونه های روشنش یا گذارم عصر یک پاییز سر بر دامنش آنچنان که باد بازی می کند با موی او فرصتی باشد که من با دکمه ی پیراهنش گرچه پوشیدست و چون هر غنچه دارد او حجاب کوچه عاشق می شود از نازو عشوه کردنش آنقدر دارم به او غیرت که حساسم به باد بی هوا شاید شود سر مست از عطر تنش هیچ کس جز او نباشد عامل مرگم ولی آی مردم نیست هرگز خون من بر گردنش... شعر از مجتبی اصغری فرزقی (کیان)</description>
<pubDate>Wed, 22 Jan 2020 18:42:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>liking</dc:creator>
<guid>liking.blogfa.com/post/8109</guid>
</item>
<item>
<title>در آغوشت کشیدم مثل خاک مرده باران را</title>
<link>https://liking.blogfa.com/post/8113</link>
<description>در آغوشت کشیدم مثل خاک مرده باران را تحمل کن کمی، اندوه آغوش بیابان را سر ناسازگاری دارم اما پافشاری کن بیابان سخت عادت می‌کند آداب مهمان را چه تقدیری که پایان بیابان ها بیابان هاست در آغوشم بخوان این بیت‌های رو به پایان را سکوت ابرها را گرگ باران دیده می‌فهمد تو نم ‌نم ناامیدی مستی دریای بی‌جان را و فردا در کنار راز‌هایم خاک خواهی شد بیابان‌ها بیابان‌ها نمی‌فهمند باران را شعر از میثم حمیدی</description>
<pubDate>Sun, 29 Dec 2019 21:01:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>liking</dc:creator>
<guid>liking.blogfa.com/post/8113</guid>
</item>
<item>
<title>اصلا به حال ما چه فرقي دارد اين باران ؟</title>
<link>https://liking.blogfa.com/post/8107</link>
<description>اصلا به حال ما چه فرقي دارد اين باران ؟ اينقدر بي موقع چرا مي بارد اين باران ؟ ما خشك سالي را به جان و تن خريدارِیم ما را به حال خود اگر بگذارد اين باران وقتي قراري عاشقانه نيست، بهتر نيست دست از سر بي چتر ها بردارد اين باران؟ حس غريبي در دلم جاريست، می ترسم - دل را به سيلاب فنا بسپارد اين باران *** اي كاش بودي ، با تو زيبا بود اين باران تنها تو را كم دارم و ... كم دارد اين باران شعر از محسن مهرپرور</description>
<pubDate>Wed, 31 Jan 2018 20:17:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>liking</dc:creator>
<guid>liking.blogfa.com/post/8107</guid>
</item>
<item>
<title>آن تندباد تير، بگو با تنت چه کرد؟</title>
<link>https://liking.blogfa.com/post/8081</link>
<description>آن تندباد تير، بگو با تنت چه کرد؟ با قلبِ مثل آينه‌ي روشنت، چه کرد؟ وقتي که عرش را به تلاطم کشيده است، با ما، ببين که روضه‌ي افتادنت چه کرد مي‌گفت روضه‌خوان: که تنت غرق تير بود هر تير، واژگون که شدي، با تنت چه کرد؟ افتادي و سه ساله خبر دارد و خدا بر خاک، سنگ، با رخِ بي‌جوشنت چه کرد انداخت اين سه شعبه تو را، باغبان! ببين با حلق نازکِ گل در گلشنت، چه کرد جان داد خواهرت، به خدا! تا که ديد، شمر با چکمه، در کشاکشِ جان دادنت چه کرد اي بوسه‌گاه مادر دريا، گلوي</description>
<pubDate>Fri, 06 Oct 2017 12:32:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>liking</dc:creator>
<guid>liking.blogfa.com/post/8081</guid>
</item>
<item>
<title>اي عشق! روشناي اتاق مرا نگير</title>
<link>https://liking.blogfa.com/post/8104</link>
<description>اي عشق! روشناي اتاق مرا نگير چشم مرا بگير و چراغ مرا نگير اين دست ها به گرمي دست تو دلخوشند شب هاي برف و باد، اجاق مرا نگير وقتي غمم تو هستي از هر غريبه اي حال مرا نپرس و سراغ مرا نگير بگذار برگ برگ بيفتم به دامنت پاييز من! طراوت باغ مرا نگير يک شب به خانه اش برسان و خلاص کن پايان قصه، حال کلاغ مرا نگير من با خيال گوشه ي چشم تو شاعرم دنياي دنج کنج اتاق مرا نگير...! شعر از اصغر معاذي</description>
<pubDate>Fri, 06 Oct 2017 12:14:46 +0330</pubDate>
<dc:creator>liking</dc:creator>
<guid>liking.blogfa.com/post/8104</guid>
</item>
<item>
<title>اگر چه داروي درد دل تو آغوش است</title>
<link>https://liking.blogfa.com/post/8103</link>
<description>اگر چه داروي درد دل تو آغوش است به باد تکيه نکن..باد...خانه بر دوش است دچارِ شب شدنت را به فال نيک بگير چراغ رابطه در طول روز خاموش است بدون من به چه مي ارزد آن جمال و کمال؟! که گوشواره قشنگ است تا که در گوش است قرار نيست که قانون به دادمان برسد که شهر مسخره ي چند تا کفن پوش است به خواب مردنمان بهتر است در جنگل چه جاي شير ؟ اگر امر امر خرگوش است؟ تو فيل هم که بيايي صداي گربه بيار صداي گربه بده خانمان پر از موش است خداي دهکده هاي مجاورِ خوشبخت دليل وحدت ما</description>
<pubDate>Fri, 06 Oct 2017 12:12:27 +0330</pubDate>
<dc:creator>liking</dc:creator>
<guid>liking.blogfa.com/post/8103</guid>
</item>
<item>
<title>اين قلب ترک خورده ي من بند به مو بود</title>
<link>https://liking.blogfa.com/post/8101</link>
<description>اين قلب ترک خورده ي من بند به مو بود من عاشق او بودم و او عاشق &quot;او&quot; بود باشد که به عشقش برسد هيچ نگفتم يک عمر در اين سينه غمش راز مگو بود من روي خوش زندگي ام را که نديدم هر روز دعا کرده ام اي کاش دو رو بود عمر کم و بي همدم و غرق غم و بي تو چاقوي نداري همه دم زير گلو بود من روي سرم سنگ لحد بود و دلم خوش که زير سرش نرم شبيه پر قو بود شعر از سيد تقي سيدي</description>
<pubDate>Fri, 06 Oct 2017 12:06:31 +0330</pubDate>
<dc:creator>liking</dc:creator>
<guid>liking.blogfa.com/post/8101</guid>
</item>
<item>
<title>اي آنکه در گلوي تو شوق شراب نيست</title>
<link>https://liking.blogfa.com/post/8099</link>
<description>اي آنکه در گلوي تو شوق شراب نيست درد تو آنچنان که نوشتند آب نيست تغيير نسبت عطش بي حساب تو با اشکهاي مرثيه خوان بي حساب نيست چندي ست مثل حُرّ به دو راهي رسيده ام اما مرا جسارت آن انتخاب نيست من با جهاد اکبر تو همدلم ولي در عيش لذتي ست که در انقلاب نيست هر پنجه که علم بکشد نيست ماه قوم هر ذره اي که نور دهد آفتاب نيست من در به در ذليل امان نامه ام ولي عباس تو به فکر حساب و کتاب نيست بر شاعرت ببخش اگر اين سروده نيز چون روضه هاي رايج پر آب و تاب نيست شعر از</description>
<pubDate>Fri, 06 Oct 2017 11:59:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>liking</dc:creator>
<guid>liking.blogfa.com/post/8099</guid>
</item>
</channel>
</rss>
