وبلاگicon
غزلسرا - ای همه آرامشم از تو پریشانت نبینم


ای همه آرامشم از تو - پریشانت نبینم
چون شبِ خاکستری ،سر در گریبانت نبینم

ای تو در چشمان من یک پنجره لبخند شادی
همچو ابرِ سوگوار این گونه گریانت نبینم

ای پر از شوق رهائی ، رفته تا اوج ستاره
در میان کوچه ها افتان و خیزانت نبینم

مرغک عاشق کجا شد ، شور آواز قشنگت
در قفس چون قلب خود هر لحظه نالانت نبینم

تکیه کن بر شانه ام ای شاخه ی  نیلوفرینم
تا غم بی تکیه گاهی را به چشمانت نبینم

قصّه   ی  دلتنگیت را خوب من بگذار و بگذر
گریه ی  دریاچه ها را تا به دامانت نبینم

کاشکی قسمت کنی غم های خود را با دل من
تا که سیل اشک را زین بیش مهمانت نبینم

من درخت سبز بختم با تو ای باغ بهاران
ای همه آبادی من از تو ، ویرانت نبینم

آه ... ای سنگ صبورم ،کوه سرسخت غرورم
خسته و سرگشته همچون باد ، حیرانت نبینم 

شعر از محمد ذکایی


غزلسرا




 تاريخ ارسال  89/09/17    مدير وبلاگ محسن مهرپرور   

غزلسرا

مجموعه غزليات شاعران پارسي

jQuery Social Share